تبلیغات
چند سوال در مورد ولایت فقیه - پیشینه ولایت فقیه و جایگاه آن نزد فقیهان
 
چند سوال در مورد ولایت فقیه
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : Demne

پیشینه ولایت فقیه و جایگاه آن نزد فقیهان

پیشینه ولایت فقیه و جایگاه آن نزد فقیهان

پیشینه ى مبحث نظریه ى ولایت فقیه به یازده قرن پیش برمى گردد كه فقه امامیه از پراكندگى درآمد و احكام هر بابى به صورت دسته بندى شده در جاى مناسب بیان گردید ....

ادامه در ادامه مطلب


هر چند مسأله ى ولایت فقیه، بحثى كلامى است، ولى جنبه ى فقهى آن سبب شده است فقیهان از همان آغاز در ابواب گوناگون فقهى، درباره ى آن بحث كنند. موضوع ولایت فقیه در هر یك از مسایل اجتماعى مانند: جهاد، تقسیم غنایم، خمس، زكات، سرپرستى اطفال، اموال محجور، شخص غایب، امر به معروف و نهى از منكر، حدود، قصاص، تعزیرات و مطلق اجراى احكام انتظامى اسلامى، بحث مى شود.[1]


سخن اصلى این است كه در اصل اثبات ولایت، جاى هیچ گونه سخنى نیست و همگان، آن را پذیرفته اند. آن چه در این اواخر مورد تردید قرار گرفته، این است كه آیا ثبوت ولایت از راه امور حسبیه بوده و یك تكلیف شرعى است یا این كه منصبى الهى و نیابت از مقام ولایت كبرى است؟[2]


همه ى فقیهان در طول یازده قرن گذشته، هم سخن با یكدیگر، ولایت فقیه را به معناى مسؤولیت و سرپرستى امور یاد شده، دانسته اند و گفته اند كه بر حسب مورد، شیوه ى این مسؤولیّت و سرپرستى، تفاوت خواهد داشت. هر چند بعضى فقیهان بسیار اندك و برخى دیگر به تفصیل، به موضوع ولایت پرداخته اند، ولى بحث فراگیرى درباره ى آن در كتاب هاى فقهى پیشینیان دیده نمى شود. دلیل این وضعیت را باید در موارد زیر دانست: شرایط سیاسى و اجتماعى حاكم بر تاریخ گذشته ى سرزمین هاى اسلامى، سلطه ى حكومت هاى جائر و ناممكن بودن طرح چنین مباحثى از نظر مهیا نبودن شرایط حاكمیتِ فقیهان.[3] باید گفت فقیهان با وجود اختلاف نظر در این زمینه، در اثبات نوعى ولایت براى فقیه جامع الشرایط، اتفاق نظر دارند و آراى فقیهان در زمینه ى ولایت و دامنه ى اختیار آن در زمان غیبت در كتاب هایى جداگانه گردآورى شده است.[4]


با این مقدمه، براى روشن شدن پیشینه ى نظریه ى ولایت فقیه، به دیدگاه فقیهان بزرگ شیعه از قرن چهارم تا كنون مى پردازیم:

1) شیخ الفقهاء و المتكلّمین ابوعبدالله مفید(متوفاى 413 هـ .ق)

وى در كتاب فقهى معروف خود به نام المقنعه در باب امر به معروف ونهى از منكرمى نویسد:
اجراى حدود و احكام انتظامى اسلام كه وظیفه ى سلطان اسلام است، در عصر حضور به دست امامان معصوم(علیهم السلام) و نایبان خاصّ آنان اجرا مى گردد و در دوران غیبت به فقهاى شیعه واگذار كرده اند تا در صورت امكان، مسؤولیت اجرایى آن را به عهده بگیرند.[5]

2) شیخ الطائفه ابو جعفر طوسى (متوفاى 460 هـ .ق)

او در كتاب النهایة (باب جهاد) مى گوید:
اجراى حدود و احكام انتظامى اسلامى براى هیچ كس روا نباشد جز سلطان وقت كه از جانب خداوند عزّوجّل معرفى شده یا كسى كه از جانب او منصوب گردیده باشد...[6]

3) حمزة بن عبدالعزیز معروف به سلّار دیلمى (متوفاى 469 هـ . ق)

این فقیه نامى مى گوید:
اجراى احكام در میان مردم، به فقیهان واگذار شده است تا آن جا كه از حق، تجاوز نكنند.[7]

4) ابن ادریس حلّى (متوفاى 598 هـ .ق)

وى در زمان خویش، بهترین نظر را درباره ى نیابت عام فقیهان ارایه كرد و مراجعه ى شیعیان را به متصدّیان عرفى، غیر مجاز شمرد. وى مى گوید:
شیعه نیز موظف است به او (فقیه) مراجعه كند و حقوق اموال خویش مانند: خمس و زكات را به او تحویل دهد و حتى خود را براى اجراى احكام حدود در اختیار وى بگذارد. حلال نیست از حكم او عدول كند؛ زیرا هر كس از حكم او عدول كند، در حقیقت از حكم خدا سرپیچى كرده است و تحاكم نزد طاغوت برده است.[8]

5) علامه ابن المطّهر حلّى (متوفاى 771 هـ . ق)

وى در قواعد الاحكام در باب جهاد مى گوید:
در دوران غیبت، اجراى احكام در میان مردم وظیفه ى فقها است تا براى در امان ماندن از خطر دشمن، حكم كنند و فتوى دهند.[9]

6) محقق كركى معروف به محقق ثانى (متوفاى 940 هـ .ق)

وى در شرح قواعد علامه، سخن او را پذیرفته و در رساله اى كه در صلاة الجمعه نگاشته است، مى فرماید:
فقیهان شیعه اتفاق نظر دارند كه فقیه جامع الشرایط كه از آن به «مجتهد» تعبیر مى شود، از سوى امامان معصوم(علیهم السلام) در همه ى امورى كه نیابت در آن دخالت دارد، نایب است. پس دادخواهى نزد او و پیروى از احكام او واجب است.[10]

7) ملا احمد نراقى (متوفاى 1245 هـ. ق)

به گفته ى ایشان، فقیه بر دو امر ولایت دارد: 1 ـ بر آن چه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام)ولایت دارند، مگر آن كه مواردى به نص، اجماع و... از حوزه ى ولایت فقیه خارج شود.
2 ـ بر هر كارى كه به دین و دنیاى مردم مربوط باشد و ناگزیر باید انجام گیرد، خواه عاقلانه باشد یا از روى عادت.[11]

8) مولى احمد مقدس اردبیلى (متوفاى 993 هـ. ق)

وى در استحباب پرداخت زكات به فقیه مى نویسد:
و دلیل آن مثل آن چه گذشت، این است كه فقیه به محل مصرف (زكات) داناتر است و گروه هاى گوناگون مردم در نزد او جمع هستند و شخص سزاوار و محتاج اصلى را بهتر مى شناسد. فقیه، خلیفه ى امام معصوم(علیه السلام)است. پس آن چه به او مى رسد، به امام معصوم(علیه السلام)نیز رسیده است.[12]

9) شیخ محمد حسن نجفى معروف به صاحب جواهر (متوفاى سال 1266 هـ. ق)

او پس از بیان اتفاق آراى فقیهان بر ثبوت ولایت و نیابت عامه ى فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت مى گوید:
اگر ولایت عامه نباشد، بسیارى از امور متعلق به شیعیان تعطیل مى شود. پس ولایت فقیه از مسلمات، ضروریات و بدیهیات است. نظر من این است كه خداوند، پیروى از فقیه را به عنوان «اولى الامر» بر ما واجب كرده است و دلیل آن، اطلاق ادلّه ى حكومت فقیه به ویژه روایت صاحب الامر (عج) است.[13]
صاحب جواهر با بیان مبانى فقهى ولایت فقیه مى فرماید:
از چیزهاى عجیب و غریب، وسوسه ى بعضى ها درباره ى ولایت فقیه است. گویا اصلا چیزى از مزه و طعم فقه را نچشیده و از حرف و كارشان، هیچ چیزى نفهمیده اند.[14]
از همین رو، فقیهان پس از صاحب جواهر بر اساس همین مبنا، ولایت فقیه را به معناى ضرورت عهده دارى مسؤولیت در شؤون عامّه پذیرفته اند تا مسایل مربوط به تنظیم هیأت اجتماعى به تعطیلى كشانده شود.[15]

10) شیخ مرتضى انصارى (متوفاى سال 1281 هـ. ق)

ایشان در كتاب القضا مى فرماید:
حكم فقیه جامع الشرایط در همه ى فروع احكام شرعى و موضوع هاى آن، حجت و نافذ است؛ زیرا مقصود از لفظ حاكم كه در روایات آمده، نفوذ حكم او در همه ى شؤون و زمینه ها است و مخصوص مسایل قضایى نیست... .[16]
هر چند ایشان، محدوده ى ولایت را مطلق نمى داند، ولى تصریح مى كند كه ولایت فقیه از فتاوى مشهور فقیهان شیعه است و فقیه نایب امام است كه:
اعترف به جمال المحققین فى باب الخمس بعد الاعتراف بانَّ المعروف بین الاصحاب، كون الفقهاء نایب الامام.[17]

11) حاج آقا رضا همدانى (متوفاى 1322 هـ .ق)

وى در این باره گفته است:
در هر حال، نیابت فقیه جامع الشرایط از سوى امام عصر(عج) در چنین امورى واضح است و با تتبع در سخنان فقیهان شیعه، تأیید مى شود.[18]

12) آیت الله العظمى بروجردى (متوفاى 1382 هـ ق)

ایشان مى فرماید:
و بالجمله كون الفقیه العادل منصوباً لمثل تلك الامور المهمة التى كیلى بها العامة مما لا اشكال فیه اجمالا بعد ما رویناه و لا محتاج فى اثباته الى مقبوله ابن حنظلة... .
خلاصه این كه فقیه عادل براى انجام چنین كارهاى مهمّى كه عموم مردم به آن مبتلا هستند، منصوب شده است...[19]

13) آیت اللّه العظمى خویى

ایشان از راه امور حسبیه و باعنوان تكلیف شرعى، حق عهده دارى این مسؤولیت را براى فقیه ثابت مى كند.[20]

14) حضرت امام خمینى(رحمهم الله)

ایشان نخستین فقیه جامع الشرایطى است كه طرح تشكیل حكومت منسجم و با ثبات اسلامى را داد. امام بر این باور است كه فقیه ولایت مطلقه دارد؛ یعنى همه ى اختیارات و مسؤولیت هایى كه امام معصوم(علیه السلام)برعهده دارد، در زمان غیبت از آنِ فقیه جامع الشرایط خواهد بود، مگر آن چه به دلیل ویژه اى در اختیار امام معصوم(علیه السلام) است. ایشان مى فرماید:
فقها از طرف ائمه ى اطهار(علیهم السلام) در همه ى امورى كه ائمه(علیهم السلام)در آن داراى ولایت هستند، ولایت دارند و براى خارج كردن یك مورد از تحت این قاعده ى عمومى مى باید به اختصاص آن مطلب به امام معصوم(علیه السلام)دست یافت. همه ى اختیارات پیامبر(صلى الله علیه وآله) امام(علیه السلام) در حكومت و سلطنت براى فقیه ثابت است.[21]

- نتیجه:

همه ى فقیهان شیعه در ابواب گوناگون فقهى تأكید كرده اند كه احكام اسلام در میان مردم تعطیل بردار نیست و همیشه باید اجرا شود. این كار در دوران غیبت نیز در صورت امكان و توانایى بر عهده ى فقیهان جامع الشرایط است.


پی نوشتها:

[1]- امام خمینى (ره) و حكومت اسلامى (پیشینه و دلایل ولایت فقیه)، مؤسسه ى تنظیم و نشر آثار امام خمینى (ره)، دفتر تبلیغات اسلامى، ص 13.
[2]- ر.ك: ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، مؤسسه ى فرهنگى انتشاراتى التمهید، ص 43.
[3]- امام خمینى (ره) و حكومت اسلامى (پیشینه و دلایل ولایت فقیه)، ص 13؛ پیشینه ى تاریخى ولایت فقیه، احمد جهان بزرگى، كانون اندیشه ى جوان، ص 6.
[4]- امام خمینى (ره) و حكومت اسلامى، ص 13.
[5]- المقنعه، ص 810؛ درآمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، (مجموعه ى مقالات)، انتشارات بین المللى الهُدى، ص 196،.
[6]- النهایة فى مجرد الفقه و الفتاوى، ص 300.
[7]- المراسم العلویة، ص 263؛ ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، ص 2.
[8]- السرائر، قم، ناشر الاسلامى، ج 3، ص 537؛ پیشینه ى تاریخى ولایت فقیه، ص 26.
[9]- ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، ص 3.
[10]- در آمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى (مجموعه ى مقالات)، ص 197.
[11]- عوائد الایام، ص 187؛ در آمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 198.
[12]- مجمع الفائدة و البرهان، مقدس اردبیلى، ج 4، ص 205، درآمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 197.
[13]- جواهر الكلام، ج 15، ص 421؛ در آمدى براندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 200.
[14]- جواهر الكلام، ج 21، ص 328؛ ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، ص 4.
[15]- همان، ص 4.
[16]- ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، ص 4.
[17]- مكاسب، كتاب قضاء، ص 159؛ درآمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 201.
[18]- مصباح الفقیه، كتاب الخمس، ص 160؛ درآمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 201.
[19]- در آمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 202.
[20]- ولایت فقیه، محمد هادى معرفت، ص 4.
[21]- كتاب البیع، ج 2، ص 488؛ در آمدى بر اندیشه ى سیاسى اسلامى، ص 203.

منبع:www.leader-khamenei.com

به نقل از فصلنامه ی صباح






نوع مطلب : اثبات ولایت فقیه، 
برچسب ها : پیشینه ولایت فقیه، تاریخچه ولایت فقیه، ولایت فقیه، ادله ولایت فقیه، قدمت ولایت فقیه، درباره ولایت فقیه، dafk،


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Demne
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد قالب وبلاگ چیه؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :